شربت زهر بیارید
این همه لاله ، که سر برزده ، ازخاک من ست ،
پاره های جگر سوخته چاک من ست ،
دردعشاق ، زدرمان کسی ، به نشود ،
خاصه دردی ، که نصیب دل غمناک من ست .
استخوانهای من ازخاک درش بردارید ،
باغ فردوس ، چه جای خس وخاشاک من ست ؟
همه کس را ، به جمالش نظری هست ، ولی
-لایق چهره پاکش ، نظرپاک من ست .
باغبان ، چند کند پیش من آزادی سرو ؟
سرو آزاد ، غلام بت چالاک من ست .
دی شنیدم ، که یکی خون مسلمان می ریخت ،
اگر این ست همان ، کافر بی باک من ست .
دوستان ! گرسر درمان هلالی دارید ،
شربت زهر بیارید ، که تریاک من ست ،
مولانا بدرالدین
هلالی استرآبادی
معروف به هلالی جغتایی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ ساعت ۹:۵۸ ب.ظ توسط عیسی با بایی
|